لحظه های به یاد ماندنی
این چند روز رو به اصراردائی منصور
که اومده بود مرخصی و خیلی وقت بود به قول خودش جوجه ها رو ندیده بود،همراه مامان جون اومدیم خرم آباد و قراره تا هفته ی دیگه باشیم تا بابارضا بیاد دنبالمون.ثنا تپلی که با دائی و خاله محبوبه حسابی سرگرمه
.ثمین هم توی این مدت حسابی تحت تعلیمه و مامان جون مهری همه چی یادش داده.بای بای کردن،
دست زدن،
بشکن زدن البته بی صدا،
4دست وپا میایسته و عین تاب میره و میاد
و خلاصه هر چی که ازش میپرسیم کو ؟با انگشت اشاره نشون میده.
البته ثنا چون از اول پیش مامان جون بود خیلی زودتر از حالای ثمین این چیزا رو یاد گرفت.تنها دلیلم برای مامانم اینه که دست تنهام و وقت ندارم که البته خودم میدونم که یه کم برای این یادگیری ها کوتاهی کردم.اکشال نداله بالاخره دیر یا زود یاد گرفته دیگه!!!!!!




![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



لحظه های به یاد ماندنی
